شهرام محمدخانی، طیبه یگانه، کبری کریم پور، دوره ۱۷، شماره ۳ - ( ۶-۱۳۹۴ )
چکیده
زمینه و هدف: خودمهارگری به عنوان یکی از سازه�های بسیار مهم شخصیت انسان، نقش حائز اهمیتی در غلبه بر تمایلات و تکانه�های ناسالم و همچنین انجام رفتارهای اجتماعی و سازگارانه دارد. پژوهش�ها نشان� داده�اند که مذهب در مقابل گرایش نوجوانان به مصرف مواد �مخدر به عنوان یک سپر محافظتی عمل می�کند . انتظار می�رود یکی از فرآیندهای زیربنایی که مذهب از طریق آن نقش بازدارندگی خود را در برابر اعتیاد به مواد مخدر ایفا نماید، ظرفیت خودمهارگری است. بر این اساس پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش جهت�گیر�ی�های مذهبی و خودمهارگری در پیش�بینی آمادگی اعتیاد به مواد مخدر انجام شد.
روش کار: پژوهش حاضر یک مطالعه همبستگی است و جامعه آماری پژوهش شامل تمامی دانشجویان دختر دانشکده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه خوارزمی بود که در نیمسال اول سال تحصیلی ۹۴-۱۳۹۳ ساکن خوابگاه بودند. از این جامعه نمونه�ای با حجم ۱۱۰ نفر به شیوه دردسترس انتخاب شد. از مقیاس�های جهت��گیری مذهبی آلپورت، فرم کوتاه خودمهارگری تانجنی و پرسشنامه آمادگی اعتیاد وید و بوچر به عنوان ابزار پژوهش استفاده شد. تحلیل داده�ها با آزمون�های آماری همبستگی پیرسون و رگرسیون و استفاده از Spss-۲۱ انجام شد.
یافته�ها: نتایج تحلیل داده�های جمع�آوری شده با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون نشان داد بین جهت�گیری مذهبی درونسو با آمادگی به اعتیاد (۰۰۱/۰=p, ۳۰/۰- =r) و خودمهارگری با آمادگی به اعتیاد (۰۰۰/۰=p, ۴۰/۰- =r) رابطه معنادار آماری وجود داشت. بر اساس تحلیل رگرسیون گام�به�گام، در مجموع دو متغیر جهت�گیری مذهبی درون�سو و خودمهارگری می�توانند ۱۹ درصد از تغییرات متغیر ملاک را پیش�بینی نمایند.
نتیجه�گیری: جهت�گیری�های مذهبی به واسطه تاثیرات مهمی که در زندگی افراد دارد یک روش مقابله�ای موثر در برابر رفتارهای انحرافی بوده و از طرفی با تقویت روحیه خودمهارگری می�توان از بروز خطرپذیری و رفتارهای انحرافی نظیر آمادگی ابتلا به اعتیاد را در افراد پیشگیری نمود.�
مهدی حسنوند عموزاده، محمد مهدی عقیلی، دوره ۱۷، شماره ۴ - ( ۹-۱۳۹۴ )
چکیده
زمینه و هدف: اختلال وسواسی- جبری اختلالی شایع در جامعه است و آثار منفی این اختلال در عملکرد افراد قابل توجه است. نظریه های رایج نشان می دهد که اختلال وسواسی- جبری تحت تاثیر عوامل بیولوژیکی است. با این حال مدل های شناختی وسواس فکری- جبری تاکید بر عوامل شناختی دارند. مطالعه حاضر با هدف بررسی پیش بینی کننده های شناختی علایم وسواس- جبری در دانشجویان انجام شد.
روش کار: در یک مطالعه همبستگی تعداد ۳۰۰ دانشجو (۲۴۳ مونث و ۵۷ مذکر) از رشته های روان شناسی، علوم تربیتی، مهندسی کشاورزی، علوم کامپیوتر، مدیریت و حقوق دانشگاه پیام نور لرستان به روش نمونه گیری خوشه ای چند مرحله ای در نیمه دوم سال تحصیلی ۹۳-۱۳۹۲ انتخاب شدند. دانشجویان پرسشنامه وسواسی اجباری- بازنگری شده (OCI-R)، ارزیابی فراشناختی-۳۰ (MCQ-۳۰)، نگرانی پن استت (PSWQ) و طرحواره های ناکارآمد یانگ (YSQ-SF) را تکمیل نمودند. تحلیل دادهها با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و رگرسیون همزمان چندگانه با استفاده از SPSS-۱۶ انجام شد.
یافته ها: نتایج نشان داد نگرانی، باورهای فراشناختی و طرحواره های ناکارآمد با علایم وسواسی- جبری رابطه معنی داری داشتند (۰۰۱/۰p<). نتایج حاصل از رگرسیون همزمان نیز نشان داد ۸/۶۴ درصد از کل واریانس وسواسی- جبری به وسیله نگرانی، باورهای فراشناختی و طرحواره های ناکارآمد پیش بینی می شود.
نتیجه گیری: با توجه به نقش موثر متغیرهای پژهش حاضر در اختلال وسواسی- جبری، برگزاری دوره های آموزشی مهارتهای مقابله با اختلال وسواس-جبری برای دانشجویان و ارائه راه حل های ارتقاء سلامت روان در طول دوره تحصیلی می بایست توسط متولیان سلامت دانشگاه ها پیشنهاد میشود.
زمینه و هدف: بیماری سرطان موجب تغییرات متعدد در کیفیت زندگی و راهبردهای مقابلهای بیماران میگردد که در این میان به نظر میرسد نگرشهای مذهبی بیماران سرطانی نقش مهمی در این مولفه ها داشته باشند. هدف پژوهش حاضر تعیین رابطه ساختاری نگرش مذهبی و راهبردهای مقابله ای با کیفیت زندگی و خستگی روانی در بیماران سرطانی بود.
روش کار: این پژوهش از نوع همبستگی با جامعه پژوهش شامل کلیه بیماران سرطانی مراجعه کننده به مرکز درمانی شهید قاضی تبریز در سال ۱۳۹۳ بود. از بین این افراد ۱۴۰نفر بصورت نمونه گیری در دسترس انتخاب شدند. بیماران پرسشنامه های نگرش مذهبی شهیدی و فرج نیا، کیفیت زندگی سازمان بهداشت جهانی، راهبردهای مقابله لازاروس و فولکمن، و ارزیابی خستگی دیوریس را تکمیل نمودند. داده ها با استفاده از Spss-۱۹ و مدل سازی معادلات ساختاری (لیزرل) نسخه ۷۵/۸ تحلیل شدند.
یافته ها: نتایج نشان داد بین نگرش مذهبی و راهبردهای مقابلهای با کیفیت زندگی و خستگی روانی رابطه معنادار وجود داشت (۰۰۱/۰=p) و روابط علی- ساختاری نگرش مذهبی با راهبردهای مقابله، راهبردهای مقابله با کیفیت زندگی و خستگی معنیدار بود. به عبارتی نگرش مذهبی قادر به پیش بینی کیفیت زندگی و خستگی در بیماران سرطانی به واسطه راهبردهای مقابلهای است. شاخص برازندگی تطبیقی (۰۵/۰=RMSEA) و متوسط باقیمانده استاندارد شده (۹۵/۰=CFI) حاکی از مطلوبیت مدل مفروض در تبیین خستگی روانی، کیفیت زندگی و راهبردهای مقابلهای از طریق متغیر مستقل نگرش مذهبی است.
نتیجه گیری: جهت گیری مذهبی به واسطه تاثیرات مهمی که در زندگی افراد دارد، یک روش مقابلهای موثر در برابر بیماریهایی همچون سرطان است و با بهبود نگرش مذهبی بیماران، میتوان راهبردهای مقابلهای و کیفیت زندگی بیماران را بهبود بخشید و موجب کاهش احساس خستگی در بیماران شد.
سهیلا دوانقی، علی طریقت اسفنجانی، منیره دهری، دوره ۱۸، شماره ۲ - ( ۷-۱۳۹۵ )
چکیده
زمینه و هدف: دیسمنورهی اولیه از شایعترین اختلالات قاعدگی در دختران جوان است. با توجه به اهمیت فعالیت فیزیکی و رژیم غذایی در پیشگیری و کنترل دیسمنوره و در نتیجه بهبود کیفیت زندگی، این مطالعه با هدف بررسی ارتباط رژیم غذایی و فعالیت فیزیکی با شدت درد دیسمنوره اولیه در دختران انجام شد.
روش کار: مطالعه حاضر بصورت مقطعی- توصیفی در دانشگاه علوم پزشکی تبریز در سال ۱۳۹۳ انجام شد. با استفاده از نمونه گیری آسان، ۱۲۴ دانشجوی دختر مبتلا به دیسمنوره اولیه متوسط و شدید در مطالعه وارد شدند. اطلاعات دموگرافیک بوسیله پرسشنامه، اطلاعات تغذیهای با پرسشنامه بسامد غذایی و میزان فعالیت فیزیکی با پرسشنامه بینالمللی فعالیت فیزیکی تعیین شدند. شدت دیسمنوره با معیار آنالوگ بصری اندازه گیری شد. تجزیه و تحلیل آماری دادهها بوسیله تستهای رگرسیون خطی یک و چند متغیره انجام گرفت.
یافتهها: نتایج رگرسیون خطی یک و چند متغیره (به ترتیب ۰۲/۰= ; p ۲/۰-= βو ۰۴/۰=p ، ۲/۰-=β) ارتباط معنیدار آماری بین میزان مصرف چربیها با شدت درد نشان داد، بطوری که با تعدیل روی متغیرهای مخدوشگر به ازای هر یک واحد افزایش در مصرف چربی، بطور متوسط ۲/۰ واحد از VAS کم میشد. به عبارت دیگر افزایش مصرف چربیهای دریافتی با شدت درد دیسمنوره رابطه معکوس داشت و میزان مصرف چربی بهعنوان پیشگوی مستقل شدت درد در این مطالعه بدست آمد.
نتیجه گیری: این مطالعه ارتباط معکوس بین دریافت چربی رژیم غذایی و شدت درد دیسمنوره در دختران نشان داد، اما روشهای کمی بررسی رژیم غذایی با تعداد نمونه بیشتر در گروههای جمعیتی مختلف از نظر سن و طبقه اجتماعی برای دستیابی به نتائج دقیقتر در مطالعات آتی پیشنهاد میشوند.
محمد علی محمدی، زهرا اعتباری اصل، دوره ۲۰، شماره ۴ - ( ۱۰-۱۳۹۷ )
چکیده
زمینه و هدف: کیفیت مطلوب خدمات آموزشی و تربیت نیروی انسانی مسئولیت پذیر هر دو از وظایف نظام آموزشی کشور می باشد. این پژوهش با هدف تعیین ارتباط کیفیت خدمات آموزشی با مسئولیت پذیری از دیدگاه دانشجویان دانشکده پرستاری و مامایی اردبیل انجام شد. روش کار: پژوهش همبستگی حاضر در سال ۱۳۹۶ روی ۳۲۹ نفر از دانشجویان دانشکده پرستاری مامایی اردبیل انجام گرفت. به منظور جمع آوری اطلاعات از پرسشنامه سنجش کیفیت خدمات آموزشی سروکوال و پرسشنامه استاندارد مسئولیت پذیری استفاده شد. داده ها با استفاده از آزمون های آماری تی مستقل و آنوا تحت نرم افزار SPSS-۱۵ مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافته ها: میانگین سنی افراد مورد مطالعه ۳/۰۶±۲۱ سال بود. اکثر دانشجویان زن (۵۴/۷%) بوده و در رشته پرستاری (۳۲/۵%) و سال دوم (۳۵/۸%) تحصیل می کردند. میانگین و انحراف معیار نمره کیفیت خدمات آموزشی ۰/۲۵±۳/۰۷ و مسئولیت پذیری ۰/۰۵±۳/۹۷ محاسبه شد. ضریب همبستگی پیرسون ارتباط معنی داری را بین نمره کیفیت خدمات آموزشی و مسئولیت پذیری نشان داد (۰/۰۰۱≥p، ۰/۰۱۳r=). نتیجه گیری: با توجه به وجود ارتباط مستقیم و معنی دار میان کیفیت خدمات آموزشی و مسئولیت پذیری، توجه به این دو مهم از طریق ارتقای کیفیت خدمات آموزشی دانشگاه و به بارآوردن دانشجویان مسئولیت پذیر، می تواند کارآیی دانشجویان را در محیط های بالینی افزایش دهد.
خدیجه نصیری، عقیل حبیبی، وحیده آقامحمدی، محمدتقی سوادپور، میلاد جعفری، دوره ۲۲، شماره ۲ - ( ۶-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: سالمندی پدیده ای زیست شناختی، طبیعی و یکی از مراحل زندگی به شمار میآید. یکی از واقعیت های انکارناپذیر سالمندی نزدیک شدن به مرگ است. هدف از مطالعه حاضر تعیین رابطه دلبستگی به خدا و نگرش نسبت به مرگ در سالمندان شهر اردبیل در سال ۱۳۹۸ بود. روش کار: پژوهش حاضر یک مطالعه همبستگی بود که بر روی ۴۰۰ نفر از سالمندان شهر اردبیل در سال ۱۳۹۸ به روش نمونه گیری تصادفی انجام شد. ابزار مورد استفاده پرسشنامه دلبستگی به خدا و نگرش به مرگ بود و داده ها پس از جمعآوری با استفاده از نرم افزار SPSS-۲۳ تجزیه و تحلیل شدند. نتایج: یافته های مطالعه حاضر نشان داد که میانگین نمره کل دلبستگی به خدا و نگرش نسبت به مرگ به ترتیب ۱۲/۶۰±۷۷/۳۱و ۹/۵۲±۳۶/۵۲ بود. همبستگی بین دلبستگی به خدا و نگرش به مرگ در سالمندان ۰/۵۸ بود. بر اساس مدل رگرسیون خطی توجه به خدا، اعتماد به خدا و نمره کل دلبستگی به خدا ۵۲ درصد از واریانس نگرش به مرگ را پیش بینی کرد. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که سبکهای دلبستگی ایمن بالاتر به خدا در ایجاد نگرش مثبت نسبت به مرگ و آرامش روانی ناشی از آن در سالمندان موثر میباشد.
مریم قربانی نهوجی، شیرین کوشکی، آمنه سادات کاظمی، افسانه خواجه وند خوشلی، دوره ۲۲، شماره ۳ - ( ۹-۱۳۹۹ )
چکیده
زمینه و هدف: کیفیت زندگی، یکی از مهمترین شاخص های سلامت جسمی و روانی در افراد مبتلا به دیابت نوع ۲ میباشد. هدف پژوهش حاضر تعیین الگوی ساختاری کیفیت زندگی بر اساس سواد سلامت و خودکارآمدی در بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ با در نظرگرفتن نقش واسطهای رفتارهای مراقبت از خود بود. روش کار: مطالعه حاضر یک پژوهش همبستگی بود که روی ۳۰۰. نفر از بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ مراجعه کننده به مراکز دولتی و خصوصی شهرهای تهران و مشهد انجام گرفت. نمونه ها با روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و پرسشنامه های کیفیت زندگی (SF-۳۶)، سواد سلامت (HLS)، خودکارآمدی مرتبط با دیابت (DMSES) و فعالیتهای خودمراقبتی بیماران مبتلا به دیابت (SDSCA) را تکمیل کردند. داده ها با استفاده از آمار توصیفی (شاخصهای مرکزی و پراکندگی) و استنباطی همبستگی پیرسون) و با کمک نرمافزارهای SPSS-۲۵ و LISREL ۸,۸۰ تجزیه و تحلیل شدند. یافته ها: نتایج نشان داد که سواد سلامت، خودکارآمدی مرتبط با دیابت و فعالیتهای خودمراقبتی با کیفیت زندگی وابسته بهسلامت رابطه معنیدار دارند (۰/۰۵≤p). بر اساس نتایج تحلیل مسیر، متغیرهای سواد سلامت و خودکارآمدی مرتبط با دیابت تأثیر مستقیمی بر کیفیت زندگی وابسته به سلامت نداشتند، ولی تأثیر معنیدار خود را روی کیفیت زندگی وابسته به سلامت بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ به شکل غیرمستقیم و از طریق فعالیتهای خودمراقبتی، اعمال میکردند. نتیجه گیری: نتایج نشان داد که کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲، براساس سواد سلامت و خودکارآمدی قابل پیش بینی است و همچنین مراقبت از خود نیز از طریق نقشمیانجی اثر خود را اعمال می کند. سواد سلامت و خودکارآمدی میتواند نقش موثری در بهبود و همچنین پیش بینی کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت نوع ۲ داشته باشد، همچنین فعالیتهای مراقبت از خود، از عوامل مهم در بیماران مبتلا به دیابت نوع دو بشمار میرود. علاوه بر این، پرداختن به فعالیتهای مراقبت از خود میتواند زمینه را برای کاهش نشانگان روانشناختی ناشی از دیابت در بیماران مبتلا به دیابت فراهم کند که در نهایت میتواند منجر به بهبود کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت شود. پزشکان و رواندرمانگران برای افزایش سطح کیفیت زندگی بیماران مبتلا به دیابت، میتوانند سواد سلامت و خودکارآمدی این بیماران را بهبود ببخشند.
فاطمه معارفی، محسن نونچی، دوره ۲۳، شماره ۳ - ( ۹-۱۴۰۰ )
چکیده
زمینه و هدف: بهبود و بازیابی خدمات در بیمارستان ها و سایر مراکز درمانی برای سلامت جامعه بسیار مهم بوده و تأثیر بسزایی در رضایت بیماران دارد. از عوامل ارتقادهنده خدمات در این مراکز وجود رهبری تحول آفرین، اخلاق حرفه ای و کار عاطفی است. این پژوهش با هدف تعیین تأثیر رهبری تحول آفرین بر عملکرد بازیابی خدمت با نقش میانجی اخلاق حرفهای و کار عاطفی در بیمارستانهای دولتی شهر اهواز انجام شد. روش کار: مطالعه حاضر از نوع همبستگی بود. از میان کارکنان بیمارستانهای دولتی شهر اهواز که در ارتباط مستقیم با مراجعین بودند، تعداد ۳۸۴ نفر به روش نمونه گیری در دسترس و بر اساس فرمول کوکران انتخاب شــــدند. برای جمع آوری داده ها از پرسشنامه های رهبری تحول آفرین بس و اولیو (۲۰۰۰)، کار عاطفی دیفندورف (۲۰۰۵)، عملکرد بازیابی خدمات بوشوف و آلن (۲۰۰۰) و اخلاق حرفه ای میلر و همکاران (۲۰۰۲) استفاده شد.تحلیل داده ها در دو سطح توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (تحلیل مسیر) با بکارگیری نرم افزارهایSPSS وSmartPls انجام گردید. یافته ها: یافته های حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که رهبری تحول آفرین، کار عاطفی و اخلاق حرفه ای، به ترتیب با ضرائب مسیر ۱۴۹/ ۰، ۴۱۳/ ۰ و ۱۹/ ۰ بر عملکرد بازیابی خدمت، تأثیر معنادار دارند. نقش میانجی کار عاطفی و اخلاق حرفه ای نیز تأیید شد. نتیجه گیری: یافته های پژوهش نشان داد رهبری تحول آفرین به افزایش عملکرد بازیابی خدمت منجر میشود و از طرفی کار عاطفی و اخلاق حرفه ای نیز عملکرد بازیابی خدمت کارکنان بیمارستان را افزایش میدهند. بنابراین پیشنهاد میگردد مدیران بیمارستانها سعی در انطباق رفتارهای خود با معیارهای رفتاری یک رهبر تحول آفرین نمایند تا به تبع آن کار عاطفی و اخلاق حرفه ایو در نتیجه عملکرد بازیابی خدمت کارکنان بیمارستانها ارتقا یابد.
مهدی پوراسمعیل نیازی، فرناز فرشباف مانی صفت، دکتر علی خادمی، شهلا مشگی، دوره ۲۳، شماره ۴ - ( ۱۲-۱۴۰۰ )
چکیده
زمینه و هدف: تبعیت از درمان، از عوامل اصلی دستیابی به حداکثر کارآیی بالینی است. به نظر میرسد خودشفقت ورزی و راهبردهای مقابله ای بیماران، می توانند در بهبود تبعیت از درمان تاثیرگذار باشند. پژوهش حاضر با هدف تعیین نقش واسطه ای راهبردهای مقابله ای در رابطه خودشفقت ورزی با تبعیت از درمان در بیماران قلبی عروقی انجام شد. روش کار: این پژوهش از نوع تحقیقات همبستگی به روش معادلات ساختاری بود. تعداد ۲۳۴ نفر از بیماران قلبی- عروقی مراجعه کننده به مرکز تخصصی قلب شهید مدنی تبریز در بهار ۱۴۰۰ بصورت نمونه های در دسترس انتخاب شدند. داده ها با استفاده از مقیاس خودشفقت ورزی ریس و پرسشنامه مقابله با موقعیتهای استرسزای اندلر و پارکر و تبعیت از درمان مدانلو، جمع آوری و با استفاده از آمار توصیفی (میانگین و انحراف معیار) و استنباطی (همبستگی پیرسون و تحلیل مسیر) و با بکارگیری نرم افزار SPSS-۲۴ و AMOS-۲۴ تحلیل گردیدند. یافته ها: نتایج نشان داد که خودشفقت ورزی و راهبرد مقابله ای مساله محور روی تبعیت از درمان، تاثیر مستقیم و مثبت داشت (۰/۰۰۱>p). در حالی که تاثیر مستقیم و منفی راهبرد هیجان محور و اجتنابی روی تبعیت از درمان مشاهده شد (۰/۰۰۱>p). همچنین خودشفقت ورزی بر راهبرد مساله محور (۰/۰۰۱>p) اثر مستقیم، مثبت و معنادار و بر راهبردهای هیجان محور و اجتنابی (۰/۰۰۱>p) اثر مستقیم، منفی و معنادار داشت. در ادامه نتایج آزمون سوبل نشان داد که خودشفقت ورزی بواسطه راهبردهای مقابله ای (راهبرد مساله محور، ۰/۱۹=β؛ راهبرد هیجان محور، ۰/۰۸=β؛ راهبرد اجتنابی، ۰/۱۱=β)، تاثیر غیرمستقیم، مثبت و معنادار روی تبعیت از درمان داشته است (۰/۰۰۱>p). نتیجه گیری: نتایج تایید کردند که خودشفقت ورزی به واسطه راهبردهای مقابله ای، موجب افزایش تبعیت از درمان میگردد. با توجه به یافته های بدست آمده، میتوان برنامه های آموزشی که بر خودشفقت ورزی و بکارگیری راهبردهای مقابله ای سازگارانه بیماران تاثیرگذار باشد، تدارک دید.
شیرین احمدی، سجاد بشرپور، اکبر عطادخت، محمد نریمانی، جعفر حسنی، دوره ۲۴، شماره ۳ - ( ۹-۱۴۰۱ )
چکیده
زمینه و هدف: اعتیادیک اختلال عودکننده مزمن مغزی است که با وابستگی به مواد جسمانی و روانی تعریف میشود. پژوهش حاضر با هدف تعیین الگوی روابط ساختاری بین باورهای شخصیتی ناکارآمد و شدت وابستگی در افراد وابسته به مواد مخدر با میانجیگری دشواریدر تنظیم هیجان انجام گرفت. روشکار: پژوهش حاضر از نوع تحقیقات همبستگی بود. جامعه آماری شامل کلیه افراد وابسته به مواد مراجعه کننده به یکی از کمپهای ترک اعتیاد اردبیل در سال ۱۴۰۰ بود.تعداد ۲۰۰ نفر از این افراد به روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و به پرسشنامههای شدت وابستگی، دشواری در تنظیم هیجان و باورهای شخصیتی ناکارآمد پاسخ دادند. برای تجزیهوتحلیل دادهها ازضریب همبستگی پیرسون و مدلسازی معادلات ساختاری استفاده شد. یافته ها:نتایج ضرایب همبستگی نشان داد که شدت وابستگی به مواد با باورهای شخصیتی ناکارآمد (۰/۴۴r=، ۰/۰۰۱=p) و دشواری در تنظیم هیجان (۰/۴۹r=، ۰/۰۰۱=p) ارتباط مثبت و معناداری دارد. همچنین بین دشواری در تنظیم هیجان و باورهای شخصیتی ناکارآمد ارتباط مثبت و معناداری مشاهده شد (۰/۲۵r=، ۰/۰۰۱=p). مدل بر اساس شاخصهای نکویی برازش کفایت مناسبی داشت. باورهای شخصیتی ناکارآمد هم به صورت مستقیم و هم غیرمستقیم با میانجیگری دشواری در تنظیم هیجان بر شدت وابستگی تأثیر داشت. نتیجه گیری: از لحاظ کاربردی ارائه برنامههای آموزشی منظم برای افراد وابسته به مواد با استفاده از اصول درمان شناختی- رفتاری جهت تعیین باورهای ناکارآمد بیمار در مورد اعتیاد، کمک به بیمار در ایجاد باورها و رفتارهای مؤثرتر و ایجاد راهبردهای تنظیم هیجان سازگارانه ضروری است.