logo

جستجو در مقالات منتشر شده


۳ نتیجه برای بهرامی

محمدعلی سلیمانی، حمید شریف نیا، نسیم بهرامی، رضا مسعودی، حوریه شایگان، ژیلا محمد رضایی،
دوره ۱۳، شماره ۱ - ( بهار ۱۳۹۰ )
چکیده

چکیده

زمینه وهدف:ابزارهایی نظیرMPM(Mortality Probability Map)، به شکل وسیع جهت پیشبینی میزان مرگ و میر بیمارانی که با تشخیصهای مختلف در بخش مراقبتهای ویژه بستری شدهاند، استفاده میشود. این شاخصها به عنوان یک ابزار استاندارد همچنین برای بررسی مدت اقامت بیماران در بخش، ارزیابی کیفیت مراقبت­های ارائه شده و طبقه­بندی شدت بیماری­ها در مطالعات در نظر گرفته می­شوند. هدف از این مطالعه بررسی پیش­بینی درصد موارد مرگ و میر بیماران بستری با تکنیک مدل پیش بینی مرگ در بخش مراقبت­های ویژه است.

روش ها:در این مطالعه مقطعی، تمامی بیماران بستری در بخش­های مراقبت های ویژه دو مرکز آموزشی درمانی شهید رجائی و بوعلی شهر قزوین طی ۶ ماه از سال ۱۳۸۹به صورت سرشماری مورد مطالعه قرار گرفتند. بعد از اعمال معیارهای خروج، اطلاعات ۲۴۰ بیمار با استفاده از پرسشنامه و ابزار مدل پیش بینی مرگ جمع­آوری شد. تجزیه و تحلیل آماری به کمک SPSS نسخه ۱۳ و با استفاده از شاخص­های توصیفی(میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی نظیر آزمون تی مستقل و رگرسیون لجستیک استفاده شد. سطح معنی­داری کلیه آزمون­ها کمتر یا مساوی ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.

یافته ها: ۳/۷۱ درصد بیماران مرد و ۷/۲۸درصد زن بودند. میانگین مرگ پیش­بینی شده با استفاده از ابزار MPM۶۲/۳۹ ±۳۷/۳۹ درصد(حداقل ۳۷/۱ و حداکثر ۷۳/۹۹)و مرگ مشاهده شده ۷/۳۳ درصد بود. میانگین نمره MPM در بیمارانی که زنده ماندند ۹۱/۳۶ ± ۹۱/۳۴ و در بیماران فوت شده ۸۵/۴۸±۵۵/۴۲ بود(۰۱۳/۰=p). نتایج تعدیل شده مدل رگرسیون لجستیک نشان داد با افزایش نمره MPM شانس مرگ ۱۱درصد  افزایش یافته بود.

نتیجه گیری:نتایج مطالعه نشان داد که مدل پیش بینی مرگ می­تواند به شکل بسیار دقیق میزان مرگ و میر بیماران بستری در بخش مراقبت­های ویژه را پیش­بینی کند. همچنین استفاده از این شاخص و سایر ابزارهای طبقه­بندی شدت بیماری­ها در پیش­بینی روند درمان بیماران بستری در بخش مراقبت ویژه مفید خواهد بود، اگرچه مطالعات بیشتری در این زمینه باید صورت گیرد.

واژه های کلیدی:مدل پیش­بینی مرگ(MPM)، مرگ و میر، بخش مراقبت­های ویژه


مهناز بهرامی، مریم بیدگلی گل خطمی، سیده معصومه سعادتی، اقدس سعادتی، مژگان براتی، نجمه السادات زارعیان جهرمی، الهه رمضانزاده تبریز،
دوره ۱۸، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۵ )
چکیده

زمینه و هدف: درد یکی از رایج­ترین علایم بیماری در افرادی است که نیاز به مراقبت بالینی دارند.از نظر بالینی پرستاران به علت داشتن ارتباط مستقیم با بیماران و بیشترین زمان مراقبت از آنان، نقش مهمی در مدیریت درد پس از جراحی به عهده دارند.این مطالعه با هدف بررسی مقایسه دیدگاه بیماران و پرستاران در رابطه با مدیریت درد انجام گرفته شده است.

روش کار: این مطالعه توصیفی تحلیلی بر روی ۱۱۸ بیمار پس از جراحی قلب بازو ۵۰ پرستار مراقبت کننده از آنها در بیمارستانهای قائم (عج) و امام رضا (ع) شهر مشهد انجام شد. معیارهای ورود جهت شرکت بیماران شامل: داشتن رضایت، عدم اتصال به ونتیلاتور، عدم دریافت مواد مخدر قبل تکمیل پرسشنامه، عدم اعتیاد به موادمخدر و الکل، مدت زمان جراحی کمتر از ۷۲ ساعت و در مورد پرستاران، داشتن حداقل ۶ ماه سابقه کار در بخش مورد نظر و تمایل به شرکت در مطالعه بود. نمونه گیری در طی سال های ۹۴-۱۳۹۳ و بصورت تصادفی ساده انجام شد.داده ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت مدیریت درد پس از جراحی ازدیدگاه بیماران و پرستاران جمع آوری گردید. پایایی پرسشنامه با روش ضریب آلفای کرونباخ ۸۰/۰=α محاسبه شد. داده ها با استفاده از spss-۲۰ و آزمونهای آماری کلموگروف اسمیرنوف و کای اسکوئر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.

یافته ها:نتایج نشان داد بین دیدگاه بیماران و پرستاران در مورد کفایت مدیریت درد، درخواست مسکن، مدت زمان رسیدگی به شرایط بیمار پس از درخواست مسکن تفاوت آماری معنادار وجود دارد (۰۰۵/۰>p). همچنین در ارتباط با تقاضای داروی مسکن بیشتر توسط بیمار، بین بیمار و پرستار اختلاف نظر معناداری وجودداشت (۰۰۵/۰>p)، به طوری که ۲/۹۹ درصد پرستاران (۱۱۷ نفر) معتقد بودندکه بیماران داروی مسکن بیشتر از حد نیاز تقاضا می کنند، در صورتی که تنها ۹/۲۷ درصد بیماران (۳۳ نفر) اعتقاد داشتند که نیاز به داروی مسکن بیشتر دارند.

نتیجه گیری: این یافته ها، اهمیت پیشرفت آموزش های مداخله ای برای پرستاران در جهت بهبود استراتژی مدیریت درد موثر در بیماران بستری در جراحی قلب باز را نشان میدهد.


سوسن بهرامی کوهشاهی، فاطمه گلشنی، آنیتا باغداساریانس، افسانه قنبری پناه،
دوره ۲۶، شماره ۲ - ( تابستان ۱۴۰۳ )
چکیده

زمینه و هدف: درد مزمن، حاصل تعامل پیچیده عوامل جسمی، روانی و اجتماعی است که باعث تجربه درد می‌شود. هدف از پژوهش حاضر تعیین الگوی ساختاری درد مزمن بر اساس ذهن‌آگاهی، حمایت اجتماعی و رویدادهای زندگی با میانجی‌گری پریشانی روانشناختی و فاجعه‌سازی درد بود.
روش کار: این پژوهش، یک مطالعه توصیفی همبستگی از نوع الگویابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه افرادی بودند که در سال ۱۴۰۱ با شکایت از درد عضلانی- اسکلتی و آرتریت روماتوئید به کلینیک‌های درد، متخصصان درد، متخصصان مغز و اعصاب، فیزیوتراپیست‌ها، مراکز بهداشتی- درمانی (مراجعین بخش ارتوپدی، فیزیوتراپی و مغز و اعصاب بیمارستان‌های مختلف و مراجعان ارتوپدی) و درمانگاه‌های مناطق ۲۲ گانه شهر تهران مراجعه کرده بودند. از بین آنها تعداد ۴۹۶ نفر با استفاده از روش نمونه‌گیری در دسترس انتخاب و پرسشنامه های درد مک‌گیل، ذهن‌آگاهی بائر، حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت و همکاران، رویدادهای استرس زای زندگی پیکل، افسردگی، اضطراب و استرس لویباند و مقیاس فاجعه‌سازی درد سالیوان و همکاران را تکمیل کردند. داده ها با کمک نرم‌افزارهای آماری SPSS-۲۶ و AMOS-۲۳ و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و روش مدل‌یابی معادلات ساختاری، مورد تجزیه ‌و تحلیل قرار گرفت.
یافته‌ها: نتایج الگویابی معادلات ساختاری، حاکی از برازش مطلوب مدل با داده‌های تجربی بود. اثر ضریب مسیر استاندارد مستقیم ذهن‌آگاهی و میزان عوامل استرس‌زا بر درد مزمن، معنادار (۰/۰۱<p) و اثر مستقیم حمایت اجتماعی و تعداد عوامل استرس‌زا بر درد مزمن، غیرمعنادار بود. همچنین اثر ضریب مسیر استاندارد غیرمستقیم ذهن‌آگاهی، حمایت اجتماعی، تعداد عوامل استرس‌زا و میزان عوامل استرس‌زا با نقش میانجی پریشانی روانشناختی و فاجعه‌سازی درد بر درد مزمن معنادار بود (۰/۰۱<p).
نتیجه‌گیری: نتایج نشان داد که ذهن‌آگاهی، حمایت اجتماعی و رویدادهای زندگی با میانجی‌گری پریشانی روانشناختی و فاجعه‌سازی درد، نقش مهمی در تبیین درد مزمن ایفا می­کنند. این یافته می‌تواند در برنامه ریزی دقیق تر مداخلات روان درمانی به بیماران دارای درد مزمن مورد استفاده قرار گیرد.


 

صفحه ۱ از ۱