زمینه
وهدف:ابزارهایی نظیرMPM(Mortality Probability Map)، به شکل وسیع جهت پیشبینی میزان مرگ و
میر بیمارانی که با تشخیصهای مختلف در بخش مراقبتهای ویژه بستری شدهاند، استفاده
میشود. این شاخصها به عنوان یک ابزار استاندارد همچنین برای بررسی مدت اقامت
بیماران در بخش، ارزیابی کیفیت مراقبتهای ارائه شده و طبقهبندی شدت بیماریها در
مطالعات در نظر گرفته میشوند. هدف از این مطالعه بررسی پیشبینی درصد موارد مرگ و
میر بیماران بستری با تکنیک مدل پیش بینی مرگ در بخش مراقبتهای ویژه است.
روش ها:در این مطالعهمقطعی، تمامی بیماران بستری در بخشهای مراقبت های ویژه دو مرکز
آموزشی درمانی شهید رجائی و بوعلی شهر قزوین طی ۶ ماه از سال ۱۳۸۹به صورت سرشماری
مورد مطالعه قرار گرفتند. بعد از اعمال معیارهای خروج، اطلاعات ۲۴۰ بیمار با
استفاده از پرسشنامه و ابزار مدل پیش بینی مرگ جمعآوری شد. تجزیه و تحلیل آماری
به کمک SPSS
نسخه ۱۳ و با استفاده از
شاخصهای توصیفی(میانگین و انحراف معیار) و آمار استنباطی نظیر آزمون تی مستقل و
رگرسیون لجستیک استفاده شد.
سطح معنیداری کلیه آزمونها کمتر یا مساوی ۰۵/۰ در نظر گرفته شد.
یافته
ها: ۳/۷۱ درصد
بیماران مرد و ۷/۲۸درصد زن بودند. میانگین مرگ پیشبینی شده با استفاده از ابزار MPM۶۲/۳۹ ±۳۷/۳۹ درصد(حداقل ۳۷/۱ و حداکثر
۷۳/۹۹)و مرگ مشاهده شده ۷/۳۳ درصد بود. میانگین نمره MPM در بیمارانی که زنده ماندند ۹۱/۳۶ ± ۹۱/۳۴ و در
بیماران فوت شده ۸۵/۴۸±۵۵/۴۲ بود(۰۱۳/۰=p). نتایج تعدیل شده مدل رگرسیون لجستیک
نشان داد با افزایش نمره MPM
شانس مرگ ۱۱درصد افزایش یافته بود.
نتیجه
گیری:نتایج مطالعه
نشان داد که مدل پیش بینی مرگ میتواند به شکل بسیار دقیق میزان مرگ و میر بیماران
بستری در بخش مراقبتهای ویژه را پیشبینی کند. همچنین استفاده از این شاخص و سایر
ابزارهای طبقهبندی شدت بیماریها در پیشبینی روند درمان بیماران بستری در بخش
مراقبت ویژه مفید خواهد بود، اگرچه مطالعات بیشتری در این زمینه باید صورت گیرد.
واژه های کلیدی:مدل پیشبینی مرگ(MPM)، مرگ و میر، بخش مراقبتهای ویژه
مهناز بهرامی، مریم بیدگلی گل خطمی، سیده معصومه سعادتی، اقدس سعادتی، مژگان براتی، نجمه السادات زارعیان جهرمی، الهه رمضانزاده تبریز، دوره ۱۸، شماره ۳ - ( پاییز ۱۳۹۵ )
چکیده
زمینه و هدف: درد یکی از رایجترین علایم بیماری در افرادی است که نیاز به مراقبت بالینی دارند.از نظر بالینی پرستاران به علت داشتن ارتباط مستقیم با بیماران و بیشترین زمان مراقبت از آنان، نقش مهمی در مدیریت درد پس از جراحی به عهده دارند.این مطالعه با هدف بررسی مقایسه دیدگاه بیماران و پرستاران در رابطه با مدیریت درد انجام گرفته شده است.
روش کار: این مطالعه توصیفی تحلیلی بر روی ۱۱۸ بیمار پس از جراحی قلب بازو ۵۰ پرستار مراقبت کننده از آنها در بیمارستانهای قائم (عج) و امام رضا (ع) شهر مشهد انجام شد. معیارهای ورود جهت شرکت بیماران شامل: داشتن رضایت، عدم اتصال به ونتیلاتور، عدم دریافت مواد مخدر قبل تکمیل پرسشنامه، عدم اعتیاد به موادمخدر و الکل، مدت زمان جراحی کمتر از ۷۲ ساعت و در مورد پرستاران، داشتن حداقل ۶ ماه سابقه کار در بخش مورد نظر و تمایل به شرکت در مطالعه بود. نمونه گیری در طی سال های ۹۴-۱۳۹۳ و بصورت تصادفی ساده انجام شد.داده ها با استفاده از پرسشنامه کیفیت مدیریت درد پس از جراحی ازدیدگاه بیماران و پرستاران جمع آوری گردید. پایایی پرسشنامه با روش ضریب آلفای کرونباخ ۸۰/۰=α محاسبه شد. داده ها با استفاده از spss-۲۰ و آزمونهای آماری کلموگروف اسمیرنوف و کای اسکوئر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت.
یافته ها:نتایج نشان داد بین دیدگاه بیماران و پرستاران در مورد کفایت مدیریت درد، درخواست مسکن، مدت زمان رسیدگی به شرایط بیمار پس از درخواست مسکن تفاوت آماری معنادار وجود دارد (۰۰۵/۰>p). همچنین در ارتباط با تقاضای داروی مسکن بیشتر توسط بیمار، بین بیمار و پرستار اختلاف نظر معناداری وجودداشت (۰۰۵/۰>p)، به طوری که ۲/۹۹ درصد پرستاران (۱۱۷ نفر) معتقد بودندکه بیماران داروی مسکن بیشتر از حد نیاز تقاضا می کنند، در صورتی که تنها ۹/۲۷ درصد بیماران (۳۳ نفر) اعتقاد داشتند که نیاز به داروی مسکن بیشتر دارند.
نتیجه گیری: این یافته ها، اهمیت پیشرفت آموزش های مداخله ای برای پرستاران در جهت بهبود استراتژی مدیریت درد موثر در بیماران بستری در جراحی قلب باز را نشان میدهد.
سوسن بهرامی کوهشاهی، فاطمه گلشنی، آنیتا باغداساریانس، افسانه قنبری پناه، دوره ۲۶، شماره ۲ - ( تابستان ۱۴۰۳ )
چکیده
زمینه و هدف: درد مزمن، حاصل تعامل پیچیده عوامل جسمی، روانی و اجتماعی است که باعث تجربه درد میشود. هدف از پژوهش حاضر تعیین الگوی ساختاری درد مزمن بر اساس ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی و رویدادهای زندگی با میانجیگری پریشانی روانشناختی و فاجعهسازی درد بود. روش کار: این پژوهش، یک مطالعه توصیفی همبستگی از نوع الگویابی معادلات ساختاری بود. جامعه آماری شامل کلیه افرادی بودند که در سال ۱۴۰۱ با شکایت از درد عضلانی- اسکلتی و آرتریت روماتوئید به کلینیکهای درد، متخصصان درد، متخصصان مغز و اعصاب، فیزیوتراپیستها، مراکز بهداشتی- درمانی (مراجعین بخش ارتوپدی، فیزیوتراپی و مغز و اعصاب بیمارستانهای مختلف و مراجعان ارتوپدی) و درمانگاههای مناطق ۲۲ گانه شهر تهران مراجعه کرده بودند. از بین آنها تعداد ۴۹۶ نفر با استفاده از روش نمونهگیری در دسترس انتخاب و پرسشنامه های درد مکگیل، ذهنآگاهی بائر، حمایت اجتماعی ادراک شده زیمت و همکاران، رویدادهای استرس زای زندگی پیکل، افسردگی، اضطراب و استرس لویباند و مقیاس فاجعهسازی درد سالیوان و همکاران را تکمیل کردند. داده ها با کمک نرمافزارهای آماری SPSS-۲۶ و AMOS-۲۳ و با استفاده از ضریب همبستگی پیرسون و روش مدلیابی معادلات ساختاری، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفت. یافتهها: نتایج الگویابی معادلات ساختاری، حاکی از برازش مطلوب مدل با دادههای تجربی بود. اثر ضریب مسیر استاندارد مستقیم ذهنآگاهی و میزان عوامل استرسزا بر درد مزمن، معنادار (۰/۰۱<p) و اثر مستقیم حمایت اجتماعی و تعداد عوامل استرسزا بر درد مزمن، غیرمعنادار بود. همچنین اثر ضریب مسیر استاندارد غیرمستقیم ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی، تعداد عوامل استرسزا و میزان عوامل استرسزا با نقش میانجی پریشانی روانشناختی و فاجعهسازی درد بر درد مزمن معنادار بود (۰/۰۱<p). نتیجهگیری: نتایج نشان داد که ذهنآگاهی، حمایت اجتماعی و رویدادهای زندگی با میانجیگری پریشانی روانشناختی و فاجعهسازی درد، نقش مهمی در تبیین درد مزمن ایفا میکنند. این یافته میتواند در برنامه ریزی دقیق تر مداخلات روان درمانی به بیماران دارای درد مزمن مورد استفاده قرار گیرد.